حرفى از هزاران...

اگر اجازه ندهیم افکار آلوده به معصیت، سرسراى دلمان را اشغال کنند، دشمن مهاجم را در بدو آغاز حمله از حریم قلبمان رانده‏ایم و اگر اجازه ورود و اشغال به اندیشه‏هاى مخرب و معصیت‏آلود بدهیم، تسلیم محض دشمن مهاجم شده‏ایم.

اگر حفاظت از مرزهاى جغرافیایى کشور اسلامى از هجوم دشمن امرى پسندیده و ضرورى است، محافظت‏سراى قلب و دل از اندیشه‏هاى ویرانگر و آلوده به گناه ضرورتى دو چندان دارد.

زینت‏بخش این نوشتار را روایتى از امام صادق‏علیه السلام قرار مى‏دهیم آن حضرت مى‏فرمایند: «قلب حرم خداست، در حرم خدا، جز خدا سکنا مده!»

«آیینه‏اى پیش‏رو»

نوجوانى و جوانى از جمله سنینى است که اقتضا مى‏کند آدمى به سر و وضع و زندگى خود رسیدگى کند و مواظب باشد وقتى که در مرئى و منظر دیگران ظاهر مى‏شود، با چهره‏اى آراسته، نظیف و زیبا جلوه کند; نه با ظاهرى ژولیده و نامرتب. این کار نه تنها یک نیاز درونى است، بلکه از منظرى دیگر، نوعى حق و حقوق دیگران هم هست، چنان‏که آورده‏اند: روزى شخصى درب منزل رسول خداصلى الله علیه وآله را به صدا درآورد، آن حضرت پیش از باز کردن درب، به سراغ شانه و ظرف آب (به عنوان آینه) رفتند، سر و وضع خود را مرتب کردند، و سپس براى ملاقات با مراجعه‏کننده حاضر شدند. عایشه، همسر رسول‏خداصلى الله علیه وآله از این کار تعجب کرد و چون پیامبر تعجب او را دیدند، مطلبى به این مضمون فرمودند: که مؤمن بایستى وقتى با مؤمن دیگر مواجه مى‏شود، وضعیتى زیبا و آراسته داشته باشد. این کار حقى است که مؤمنین بر یکدیگر دارند.

به هر حال، رسیدگى به ظاهر، امرى ضرورى است. از یک سو، ارضاى خواسته‏اى درونى و از سویى دیگر، حق و حقوقى است که مؤمنان بر یکدیگر دارند.

چه زیبا است همان‏طور که جوانان عزیز روزانه چندبار سر و وضع خود را در آینه ورانداز مى‏کنند و از آن همه حسن و زیبایى خدادادى به شوق و شعف مى‏آیند، آینه‏اى هم در چهار دیوارى اندیشه خود نصب کنند و شخصیت انسانى خویش را در آن به نظاره بنشینند، قضاوت خوبى صفات و ویژگى‏هاى خود را به آینه بسپارند. چنانچه از صفاتى نیکو و انسانى برخوردار بودند، خداى را سپاس گویند که آنان را از نعمت زیبایى برخوردار نمود و چنانچه از صفات ناپسندى برخوردار بودند، در زدودن آن کوشا باشند.

از رسول خداصلى الله علیه وآله نقل شده است که حضرت مى‏فرمودند: «خداوندا اخلاقم را نیکو بدار، همان‏طور که آفرینشم را نیکو نمودى!»

«فرصتى براى اندیشیدن‏»

فکر مى‏کنم شما هم با من هم‏عقیده باشید که یک مدیر یا مسؤول خوب، مدیر و مسؤولى نیست که از زمانى که وارد اداره مى‏شود تا زمانى که از آن‏جا خارج مى‏شود، مشغول پاسخ‏گویى به تلفن و ارباب رجوع و سرکشى به این اتاق و آن اتاق باشد و آن‏قدر پرونده و کار جلویش تل‏انبار گردد که از پشت پرونده‏ها دیده نشود!

چنین مدیرى در برابر دیگران زود عصبانى مى‏شود، اگر هم بتواند چندى به همین منوال ادامه دهد، دیر یا زود کمرش از زیر کار خمیده و بالاخره، شکسته خواهد شد.

مدیر خوب و شایسته، کسى است که صاحب طرح و برنامه باشد، به جاى غرق شدن در اجراى کار، سراغ برنامه‏اى رود که از حواله شدن کارها به خودش جلوگیرى نماید; کار مدیران میانى را به آن‏ها بسپارد، کارشناسان را نیز متوجه وظایف خودشان کند و در نهایت، نظارت صحیح بر کارهاى آنان داشته باشد و البته، این امر با دخالت‏هاى موردى و برحسب ضرورت منافات ندارد.

این مطلب را به زندگى خودمان تسرى دهیم و با همین دید، زندگى خود را مورد مطالعه قرار دهیم با طرح این سؤال:

در چه صورت، مدیر موفقى هستم؟ آیا در صورتى که مکررا مشغول کار و فعالیت‏باشیم، خانه خوب تهیه کنیم و مرکب نیکو سوار شویم؟ یا این‏که زندگى موفق در گرو عوامل دیگرى است؟

اگر چه قهرا فرصت‏هاى فراوانى از زندگى ما صرف چنین کارهایى خواهد شد، اما بى‏تردید رمز و راز یک زندگى موفق را بایستى در وراى چنین موفقیت‏هایى جست‏وجو نمود.

زندگى را زمانى مى‏توان موفق شمرد و هماى سعادت را بر بام آن نشاند که مبتنى بر طرح و برنامه و آینده‏نگرى باشد. در این صورت، هر چیزى جاى خود قرار مى‏گیرد: کار و فعالیت‏به جاى خود، اوقات فراغت و تفریح جاى خود، معاشرت به جاى خویش و... .

در روایات وارد شده است که اوقات زندگى را بایستى به چند بخش تقسیم کرد: ساعتى را براى مناجات با خدا و ساعاتى را براى کار و فعالیت، اوقاتى را با خانواده و ساعاتى را براى استراحت و لذایذ مباح. جالب توجه این‏که در همان روایات وارد شده است که از ساعات استراحت‏براى پرداختن به ساعات کار و تلاش، انرژى و نیرو کسب کنیم. موفقیت در زندگى مستلزم این است که قدرى از حجم فکرى، و بخشى از توان خود را براى برنامه‏ریزى و ارائه طرح‏هایى جهت‏بهبود کیفى زندگى اختصاص بدهیم.

/ 0 نظر / 3 بازدید